پندها و نکته ها

سوال خود را بپرسید
آثار ادای حقوقی الهی بر انسان
در تاریخ ۱۱ اسفند ۱۳۹۴ و ساعت ۱۲:۰۹

بحث در روایاتی است که مرحوم صاحب وسائل در کتاب الجهاد وسائل ذکر کرده‌‌اند.

در ابواب جهاد النفس باب سوم مي‌‌فرمايد: «بَابُ جُمْلَةٍ مِمَّا يَنْبَغِي الْقِيَامُ بِهِ مِنَ الْحُقُوقِ الْوَاجِبَةِ وَ الْمَنْدُوبَة»، در این باب روایاتی که در مورد حقوق واجب و حقوق مستحب در انسان یا غیر انسان مطرح است را ذکر می‌کنند.

اولین روایت که روایت معتبری هم هست، مطالبی است که امام سجاد(علیه السلام) در رساله‌ی حقوق فرمودند. ظاهرش این است که نقل‌ها مختلف است و این نقلی که صاحب وسائل دارد با آن نقلی که حسن بن علی بن شعبه در تحف العقول دارد مختلف است.

در اینجا امام سجاد(علیه السلام) می‌فرماید: «حَقُّ اللهِ الْأَكْبَرُ عَلَيْكَ أَنْ تَعْبُدَهُ وَ لَا تُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً فَإِذَا فَعَلْتَ ذَلِكَ بِإِخْلَاصٍ جَعَلَ لَكَ عَلَى نَفْسِهِ أَنْ يَكْفِيَكَ أَمْرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ».

در این سطر معلوم می‌شود که خدای تبارک و تعالی حقوقی بر انسان دارد برخی از این حقوق کبیر است و برخی غیر کبیر است. بزرگترین حقّی که خدا بر انسان دارد اینست که او را عبادت کنی و نسبت به او شرک نورزی هیچ نوع از انواع شرک، نه شرک در عبادت نه شرک در ربوبیت و در هیچ جهتی نگذارید شرک به سراغت بیاید. عبادت را انجام بدهی و مشرک نباشی برای خدا شریکی را قائل نباشی.

گاهی اوقات انسان وقتی دنبال تمنّیات نفس می‌رود این یک نوع شرک است. اینست که کسی هوای خودش را الهه‌ی خودش قرار می‌دهد این هم شرک می‌شود اگر انسان دنبال تمنّیات نفس رفت علاوه بر اینکه موجب ضلالت انسان است، انسان را بیچاره می‌کند این خودش یک نوعی از انواع شرک است اما انسان توجه ندارد. شاید بشود گفت هر گناهی در باطنش شرک هست و انسان توجه به او ندارد. وقتی انسان هوای نفس خودش را اله خودش قرار می‌دهد و گناهی را مرتکب می‌شود این لا محاله مرتکب شرک شده.

بعد ببینید چه نتیجه‌ای بر آن مترتب می‌شود! می‌فرماید اگر شما عبادت را به اخلاصٍ انجام دادی، حالا این «ذلک» به مجموع می‌خورد هم عبادت و هم عدم شرک را هر دو را به اخلاص انجام دادی خدای تبارک و تعالی به نفع شما و بر عهده‌ی خودش یک حقّی را قرار می‌دهد که همان کفایت و کفالت همه‌ی امور دنیا و آخرت شماست. خیلی نتیجه‌ی عجیبی است اینکه همه‌ی امور دنیا و آخرت انسان را خدا تدبیر کند.

ببینید اینکه انسان گاهی اوقات می‌گوید نمی‌دانم چطور در مسیر علم قرار گرفتم، آمدم وارد طلبگی، این پیداست یک عنایتی هست و خودش یک وجهی از وجوه تدبیر خدا نسبت به انسان است. انسان می‌گوید من نمی‌دانم چطور در فلان گروه نرفتم و با فلان افراد هم‌نشین نشدم، اگر شده بودم الآن وضعم خیلی بد بود.

البته گاهی اوقات آدم به خودش نسبت می‌دهد می‌گوید تدبیر خودم بود ولی واقع همه مسائل تدبیر الهی است. اگر انسان عبادتش را خالصانه برای خدا انجام بدهد و با اخلاص انجام بدهد و شرک در کنار عبادت نیاورد و کنارش هم هیچ نوع از انواع شرک را نگذاشتیم خدا هم تضمین می‌کند و ما حق بر خدا پیدا می‌کنیم که خدا هم امر دنیا و آخرت انسان را کفایت کند، در مسائل مالی، عِرضی، برکت در عمر، استفاده از اوقات و زندگی و همه چیز انسان.

اگر بخواهیم یک مصداق روشنی از مصادیق کسانی که خدا امر دنیا و آخرتشان را کفایت می کند ذکر کنیم فقهای بزرگ هستند. شیخ انصاری، آخوند خراسانی، نائینی، مرحوم اصفهانی، امام، مرحوم خوئی (رحمه الله علیهم) از مصادیق کسانی هستند که خدا امر دنیا و آخرتشان را کفایت کرده. یک کسی می‌آید یک زندگی 70 ـ 80 ساله می‌کند و وقتی می‌میرد اصلاً بود و نبودش در دنیا علی السویه است. حتی ممکن است روحانی هم باشد ولی نه کسی را هدایت کرده باشد و نه مفید برای مردم بوده باشد، نه مفید برای علم باشد، نه کسی را تربیت کرده.

متأسفانه زیاد داریم و این طائفه کم نیستند! نمی شود گفت این از مصادیق کسانی است که خدا امر دنیا و آخرتش را کفایت کرده، خدا وقتی امر دنیا و آخرت را کفایت می‌کند یعنی اینقدر به این انسان توفیق می‌دهد، در عبادت خودش، بندگی خودش، در باز شدن حقایق بر او، در قرب به خودش، در فهم معارف و حقایق، چقدر هنوز ما از حقایق دین بی‌اطلاع هستیم؟ این می‌شود کفایت خدا. رزق و ... اینها هم در مراتب خیلی متأخره است که در بعضی از روایات داریم رزق طالب علم را خدا عهده‌دار شده.

اگر باورتان بشود همینطور است که اگر کسی برای خدا دنبال علم برود خدا عهده‌دار شده، اگر این را باور کنیم خودمان بالعیان می‌بینیم ولی اینها در مراتب متأخره است، آنچه ما دنبالش هستیم و خدا کفایت کند این است نفسی که به ما عطا کرده، ما چقدر از قدرت این نفس تا حالا توانستیم با خبر بشویم، از ظرفیت نفس‌مان چقدر تا حالا با خبر شدیم، تازه وقتی باخبر شدیم چقدر استفاده کردیم؟ اینطوری که اهل فن می‌گویند نفس انسان به قدری قدرت دارد، به قدری ظرفیت دارد که خیلی از ما از آن بی‌اطلاع هستیم.

بنابراین این کفایت یعنی آنچه که خدا در اختیار انسان قرار داده را انسان بتواند به فعلیت برساند. کفایت الهی فقط این نیست که خدا آدم را مریض نکند یا مثلاً عِرضَش را حفظ کند یا فقط مسئله‌ی عاقبت‌بخیری است که آن هم یکی از گوشه‌های عنایت خداست، کسی که خدا کفایت او را بکند مسلم است که عاقبت‌بخیر می‌شولی ولی این گوشه‌ای از کفایت خداست یعنی آنچه که در انسان به عنوان قوه وجود دارد در علم و عمل، خدا به فعلیت برساند. چیزی است که آدم می‌تواند بفهمد، این به فعلیّت رسیدن چقدر انسان را اوج می‌دهد، ملائکه‌ی الهی را پشت سر می‌گذارد بدون هیچ تردیدی، اینها همه در «أن یکیفیک أمر الدنیا و الآخره» است. امیدواریم که بتوانیم این امر بزرگ خدا را انجام بدهیم رعایت کنیم، واقعاً عباداتمان را خوب دقت کنیم.

انسان حالا رسیده به 50 سالگی، حساب کنیم از وقت بلوغ تا حالا 35 سال نماز خواندیم، چقدر این نماز را درست خواندیم؟ چقدر با اخلاص و حضور قلب بوده؟ یک تصمیمی بگیریم گاهی اوقات اینها را دو مرتبه قضا کنیم، خیلی خوب است. شنیدید که مرحوم آقای سید احمد خوانساری (قدس سره) که خیلی آدم عجیبی بود و صحبت ایشان وقتی شده بود امام (رضوان الله تعالی علیه) فرموده بودند از عدالت ایشان سؤال نکنید بلکه از عصمتش سؤال کنید.

آدم بسیار عجیبی بود، این نقل معروفی است که ایشان سه بار تمام نمازهای عمرش را قضا کرده، یک مرجع تقلید. اینها می‌فهمیدند در عبادت چی هست؟ اینها خبر داشتند، ما یک ظاهری از عبادت را به عنوان تکلیف انجام می‌دهد که از آن ساقط می‌شود، این اثر مهمی است که یک مرجع تقلید سه بار تمام این نمازهایش را قضا کند، لذا سعی کنیم عباداتمان را مراقبت کنیم، واقعاً این یک حقّی است وقتی می‌خواهیم نماز بخوانیم بگوئیم این حق بزرگ خداست و چطوری این حق را ادا کنیم؟

در بحث فقه این بحث به مناسبت مطرح شده که استحطاط کراهت دارد، یعنی بعد از اینکه معامله تمام شد ثمن و مثمن معین شد حالا مشتری می‌خواهد به بایع پول بدهد بگوید یک مقدار کم کن! گاهی اوقات می‌گوئیم مستحب است که کم کنیم! استحطاط کراهت دارد، همان مبلغی که در متن معامله معین شده باید همان پرداخت شده.

ما در عبادات‌مان استحطاط نکنیم که هر نمازمان ضعیف‌تر از نماز قبل باشد این درست نیست! نمازمان را می‌خواهیم شروع کنیم توجه داشته باشیم یک حقّ بزرگ خداست، وقتی تمام شد از خدا بخواهیم خدایا نمی‌دانیم این حق را ادا کردیم یا نکردیم، باز عنایتی کن، علی ایّ حال باید از خدا بخواهیم که به ما توفیق بدهد این حقّ بزرگش را بفهمیم و درست ادا کنیم إن شاء الله.


منبع : وسائل الشیعه،‌ ج 15، ص 172

۴۵۷ بازدید

لزوم توجه حوزه به حفظ پایه های علمی انقلاب اسلامی
در تاریخ ۱۱ اسفند ۱۳۹۴ و ساعت ۱۱:۵۷

فردا 22 بهمن ماه و مصادف با سی و هشتمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی شکوهمند اسلامی ماست، این جمله‌ای را رهبری معظم انقلاب دارند و به نظرم این جمله را ما حوزویان خیلی باید روش دقت کنیم و تأمل کنیم، به نظر من جمله‌ایست که محصول یک عمر هست، یک دوره‌ی بلند مدت است، بعضی از جملات را انسان با تأمل در دقایق و ساعاتی ... اما بعضی از جملات این چنین نیست.

ایشان در یکی از جملاتش فرمودند قاعده‌ی این انقلاب حوزه‌ی علمیه است (مضمونش این است)  و برای بقاء انقلاب باید در خود حوزه تلاش بیشتری کنیم. نسبت بین انقلاب و حوزه‌ی علمیه یک نسبت متقابل است، یعنی مبدأ انقلاب حوزه است و خود انقلاب هم الآن در بقاء این حوزه نقش زیادی دارد اینها دیگر توضیحی است که من روی فکر خودم عرض می‌کنم.

ما اگر بخواهیم انقلاب‌مان خیلی انقلاب محکم‌تر،‌ قوی‌تر و پایدارتر و مستمر باشد باید حوزه را قوی‌تر کنیم، اگر حوزه از نظر علمی، سیاسی، اخلاقی و فکری روز به روز تقویت شود انقلاب ما تضمین بیشتری برای بقاءش هست و اگر حوزه‌ی ما روز به روز از جهت علمی ضعیف‌تر شود ما تضمینی نمی‌توانیم برای استمرار در انقلاب خودمان داشته باشیم، ما اگر نظریه‌ی ولایت فقیه را در این حوزه‌های علمیه روز به روز محکم‌تر نکنیم ستون خیمه‌ی این انقلاب نظریه‌ی ولایت فقیه و اصل ولایت فقیه است، در دراز مدت اگر روی این نظریه دقت و بحث نشود و یا بحث فقه حکومتی را نیائیم با دقت و نه با شعار به میدان بیاوریم، نمی‌توانیم اطمینانی نسبت به استمرار این انقلاب داشته باشیم، این فقه حکومتی متأسفانه این چند ساله اخیر یک امر شعاری شد! اسم بعضی از درس ها را گذاشتند فقه حکومتی، این نیست فقه حکومتی.

باید روی جهات علمی زیاد کار شود که حالا وقت نیست بخواهم اینها را توضیح بدهم می‌خواهم عرض کنم تا طلبه‌ها دِینی که نسبت به انقلاب و شهدا داریم، دِینی که نسبت به امام (رضوان الله تعالی علیه) داریم اینست که واقعاً هر چه بتوانیم پایه‌های علمی این نظام را، آنچه مرتبط به حوزه‌ی علمیه است در جهات علمی و فقهی محکم کنیم، خود این فقه و اصول امروز چقدر در میدان‌های مختلف به یاری این نظام می‌آید؟ فقه و اصولی که یک وقتی می‌گفتند این چه فایده‌ای دارد؟ چه اثری دارد؟ من یادم هست اوایل انقلاب یکی از آقایان انقلابی‌ها در مدرسه فیضیه صحبت می‌کرد می‌گفت آقایان طلبه‌ها حاشیه‌های کفایه به چه درد می‌خورد؟ بروید زبان انگلیسی یاد بگیرید و اسلام را معرفی کنید. در حالی که آن آقا چون خودش حضی از این کتاب‌ها نداشت این حرف را می‌زد.

امروز شما می‌بینید در همین حواشی کفایه، مکاسب، رسائل و ... من خودم عرض می‌کنم واقعاً‌ یک کلیدهای اساسی برای حل مسائل مستحدثه در همین حواشی وجود دارد، آدم از همین‌ها می‌تواند فتاوایی را به دست بیاورد برای حل مشکلات روز خودمان، لذا از جهت علمی تقویت کنیم، قدر این انقلاب را هم بیشتر بدانیم واقعاً بر آن اصولی که امام تبیین کرده اگر ما بر طبق همان اصول حرکت کنیم که اصولی هم که امروز رهبری دارند همان است، اگر ما بر همین میزان، حوزه‌ی ما و همه‌ی حوزویان و اشخاص خاص و افرادی خاصی را عرض نمی‌کنم بلکه مجموعه‌ی حوزه‌های علمیه، این را همین میزان اگر کار کنیم، کلمات امام را بیشتر بررسی کنیم، خود امام را بیشتر بشناسیم، من همیشه در سالگرد پیروزی انقلاب عرض کردم مهم‌ترین وظیفه برای مردم و نسل امروز ـ چه جوان‌ها و چه نسل امروز حوزه ـ اینست که امام را بهتر بشناسیم، ببینیم امام چه مسائل و مطالبی را در سخنرانی‌ها و پیام‌ها مطرح کردند، همان خط را انسان بگیرد و پیش برود.

امیدواریم ان شاء‌الله فردا که 22 بهمن است یک راهپیمایی بسیار پرشکوهی باشد و موجب مأیوس کردن دشمنان ما باشد و موجب تقویت نظام جمهوری اسلامی باشد.

۳۷۰ بازدید

تلاوت قرآن
در تاریخ ۱۱ اسفند ۱۳۹۴ و ساعت ۱۱:۴۸

دنباله روایت هفتم از باب دوم از کتاب جهاد وسائل اینست که امیرالمومنین(علیه السلام) در وصیتی به محمد بن حنفیه فرمود: «عَلَيْكَ بِقِرَاءَةِالْقُرْآنِ وَ الْعَمَلِ بِمَا فِيه»‏، توصیه می‌فرمایند به خواندن قرآن وعمل به آنچه که در قرآن هست. دو چیز هست که به نظرم می‌رسد در روایات حدّیبرایش ذکر نشده و به کثرتش بسیار ترغیب شده، یکی اکثار نماز و یکی هممسئله‌ی قرائت قرآن است و روایاتی که در مورد قرآن وارد شده به خوبی دلالتبر این معنا دارد.

اینجا امیرالمؤمنین(علیه السلام) همین سفارش رابه محمد بن حنفیه می‌کنند، حالا چون این مطلب در ذیل آن فرائضی است که برایاعضا و جوارح آمده که آن فرائض را ذکر کردیم و خواندیم، بعید نیست کهبگوئیم تحقّق این فرائض و تثبیت این فرائض در جوارح انسان راهش همین است.اگر انسان فرائض دست، چشم، پا، گوش و ... را بخواهد هم محقق و هم تثبیت وهم حفظ کند راهش همین است.

«عَلَيْكَ بِقِرَاءَةِ الْقُرْآنِ وَالْعَمَلِ بِمَا فِيهِ وَ لُزُومِ فَرَائِضِهِ وَ شَرَائِعِهِ وَ حَلَالِهِوَ حَرَامِهِ وَ أَمْرِهِ وَ نَهْيِه‏»، هر چه در قرآن آمده از امر ونهی‌اش، از حلال و حرامش، از فرائض و شرایعش، هر چه که هست انسان خودش راملازم با او قرار بدهد.

«وَ التَّهَجُّدِ بِه‏»، باز تأکید شده بهخواندن قرآن در شب. معلوم می‌شود که انسان اگر مخصوصاً در نیمه‌ی شب، نزدیکبه سحر قرائت قرآن داشته باشد یک خاصیت دیگری دارد. «وَ تِلَاوَتِهِ فِيلَيْلِكَ وَ نَهَارِكَ»، بعد می‌فرمایند «فَإِنَّهُ عَهْدٌ مِنَ اللهِ»  آنتهجد، شاید مثلاً تمام شب را انسان با قرآن باشد، این لیلک و نهارک یعنیبالأخره قرآن یک وقت معیّنی در زندگی‌تان نداشته باشد، صبح، ظهر، عصر و شب وهر وقتی شد قرآن بخوانید.

«فَإِنَّهُ عَهْدٌ مِنَ اللهِ تَبَارَكَوَ تَعَالَى» که این تعلیل است «إِلَى خَلْقِهِ فَهُوَ وَاجِبٌ عَلَى كُلِّمُسْلِمٍ أَنْ يَنْظُرَ كُلَّ يَوْمٍ فِي عَهْدِهِ وَ لَوْ خَمْسِينَآيَةً»، این برای تجدید عهد انسان با خداست، برای بیعت انسان با خداست، هربار انسان قرآن را می‌خواند یک بیعت مجددی با خدای تبارک و تعالی دارد، عهدخودش را با خدا تجدید می‌کند.

«وَ اعْلَمْ أَنَّ دَرَجَاتِالْجَنَّةِ عَلَى عَدَدِ آيَاتِ الْقُرْآن» که این تعبیر معروفی است که درذهن آقایان حتماً هست، اصلاً خود جنّت را حقیقتش را قرآن تشکیل می‌دهد،درجات جنّت را به عدد آیات قرآن خدای تبارک و تعالی تنظیم کرده، حالا اینچه تعبیری دارد که جنّت بر تعداد آیات قرآن کریم تنظیم شده و حقیقت جنّت ومراتب جنّت را همین آیات تشکیل می‌دهد.

بعد معنایش فقط این نیست کههر کسی هر آیه‌ای از قرآن را بلد باشد و بخواند فقط یک درجه بالا می‌رودکه در ادامه می‌فرماید « فَإِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ يُقَالُلِقَارِئِ الْقُرْآنِ اقْرَأْ وَ ارْق‏» بلکه بطون قرآن هم جزء درجات جنّتاست یعنی هر کسی به بطن قرآن و تفسیر قرآن نزدیک و آشنا بشود برایش درجاتجنّت بیشتر می‌شود، لذا می‌شود این را بگوئیم که اینطور نیست که درجات جنّتبه حسب ظاهر با تعداد آیات ظاهری قرآن فقط تناسب دارد، بطون را هم شامل میشود هر کسی هر مقدار آگاهی‌اش به بطن آیات قرآن بیشتر باشد این درجاتشبیشتر می‌شود و چون بطون آیات یک حدّ معینی ندارد می‌رسد به خود جنّتاللقاء که خدای تبارک و تعالی باشد.

«فَلَا يَكُونُ فِي الْجَنَّةِبَعْدَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ أَرْفَعُ دَرَجَةً مِنْهُ»بالاترین درجه بعد از انبیاء و صدیقین برای کسی است که قاری قرآن باشدالبته این نکته را حالا از بعضی اساتید شنیدم و شاید هم در بعضی از روایاتباشد و آن اینکه ممکن است کسی در اینجا حافظ قرآن باشد اما از دنیا کهمی‌رود یک آیه از قرآن برایش باقی نماند، این احتمال هست. این مسئله واقعیتاست، کسی که قرآن را از این عالم همراه خودش ببرد و بتواند در آن عالمبخواند این توفیقات را پیدا می‌کند که انشاء الله خداوند نصیب همه‌ی مابفرماید.

منبع : وسائل الشیعه،‌ ج 15، ص 171

۳۶۵ بازدید

لزوم حفظ زبان
در تاریخ ۱۱ اسفند ۱۳۹۴ و ساعت ۱۱:۳۷

در ادامه این حدیث که هفته گذشته قسمت اولش را خواندیم که امیرالمؤمنین علیه السلام به محمد بن حنفیه فرمود یا بنی لا تقل ما لا تعلم بعد می‌فرمایند بل لا تقل کلّ ما تعلم هر آنچه را که می‌دانی هم نگو! این هم یک دستور بسیار مهم است که انسان باید در زندگی‌اش رعایت کند، انسان قدرت داشته باشد بر اینکه زمام لسانش را حفظ کند. حالا در مواردی که انسان چیزی را می‌داند و این را بخواهد اظهار کند که حالا گاهی اوقات در بین ما طلاب معروف است به اینکه می‌خواهیم اظهار فضل کنیم که یک امر مذمومی است و یک امری است که در روش بزرگان ما هم رعایت می‌شده که حتی الامکان اظهار نکنند فضل خودشان را و آنچه را می‌دانند، گاهی اوقات در یک جلسه‌ای انسان نشسته، راجع به یک موضوعی از او سؤالی نمی‌شود و از دیگری می‌پرسند و دیگری هم ممکن است پیرمردی باشد اما افراد دیگر که جوان‌تر هستند و نشستند مبادرت می‌کنند به جواب دادن، اولاً در این مواقع اگر پاسخ کاملاً هم دقیق باشد و کاملاً هم صحیح باشد أوقع فی النفس واقع نمی‌شود، یعنی آن کسی که سؤال کرده اصلاً بنایش را می‌گذارد بر عدم اعتنا، بنایش را می‌گذارد بر اینکه به این حرف گوش نکند چه لزومی دارد که انسان خودش را اینطور تحقیر کند، تا مادامی که از انسان سؤال نشده، انسان جوابی را ندهد.

من یادم هست که مرحوم آقای اشتهاردی که تقریباً حدود ده سال در بعثه‌ی مرحوم والدمان که به مکه مشرف می‌ شدیم در خدمت ایشان بودیم، یکی از خصوصیات بسیار خوبی که این مرد داشت این بود که تا از ایشان سؤال نمی‌کردند هیچ حرفی نمی‌زد اگر صبح تا ظهر از ایشان سؤال می‌کردند مرتب جواب می‌داد. یک عروة الوثقای سیّار بود مرحوم آقای اشتهاردی، مسائل و فروع و انظار خوب در ذهنش بود ولی حالا اگر آنجا کسی می‌آمد کنار ایشان از دیگری می‌پرسید او جواب نمی‌داد، تا مادامی که کسی از او سؤال نمی‌کرد این جواب نمی‌داد، این خیلی روش خوبی است البته خیلی قدرت بر نفس می‌خواهد، انسان چیزی را دقیق بلد است و در حضور او از کسی می‌پرسند که او اشتباه جواب می‌دهد ولی این انسان خیلی مسلط بر خودش باشد آرام و ساکت باشد.

علی ایّ حال مواردی که وجوب ندارد؛ مواردی که بر انسان اوجب می‌شود از باب ارشاد جاهل عیبی ندارد، یعنی باید انسان حرف بزند ولی اگر این عناوین نبود سکوت اولی است، جواب ندادن اولی است، حرف نزدن اولی است، علی ایّ حال این در یک مثالش هست. حالا مثال‌های دیگر هم می‌شود انسان ذکر کند جایی که سؤالی از انسان نشود، در جلسه‌ای می‌نشینیم انسان ببیند در این جلسه یک مقدار حرف بزند که دیگران به مراتب علمی او پی ببرند، چه لزومی دارد؟ امیرالمؤمنین می‌فرماید فإن الله قد فرض علی جوارحک کلّها فرائض یحتجّ بها علیک یوم القیامة، ما فکر نکنیم یک چیزی را می‌دانیم، اگر آمدیم بیان کردیم روز قیامت خدای تبارک و تعالی به آن احتجاج می‌کند و بر هر جارحه‌ای از جوارح یک فریضه‌ای قرار داده که خدا احتجاج می‌کند و یسألک عنها و ذکرها و بعدها و حضّرها و ادّبها و نهی ؟؟؟ این جوارح را موعظه کرده، ادب کرده، همینطور رها نساخته! این جوارحی که خدا در اختیار ما قرار داده لم تدرکها سدی همینطور رها نکرده.

بعد به این آیه تمسک می‌کنند فقال اله عزوجل و لاتقف لیس لک به علم إن السمع و البصر و الفؤاد کل اولئک کان عنه مسئولا و بعد این آیه و قال عزوجل إذ تلّقونه بألسنتکم قضیه إفک است، در این قضیه خدا می‌فرماید یاد بیاورید آن زمانی که تلقّونه بألسنتکم این تهمت و افترا را از زبان یکدیگر می‌گرفتید یعنی او به دیگری می‌گفت و او هم به سومی می‌گفت، سومی به چهارمی و تقولون بأفواههم ما لیس لکم به علم و تحسبونه هیّنا، فکر می‌کرد که چیزی نیست! این نکته خیلی مهم است که آدم گاهی اوقات یک چیزی را می‌گوید علم هم ندارد به او می‌گوئیم حالا چرا این حرف را زدی؟ می‌گوید من شنیدم و این خیلی سبک می شمارد این کار را، اما می‌فرماید و هو عند الله عظیمٌ این در نزد خدا بسیار بزرگ است، تا دنباله‌ی روایت.

یکی از مواردی که مصداق برای لا تقل کلّ ما تعلم است اینست که انسان یک سری امور مهم، مکاشفاتی را راجع به خودش، مثلاً برای خودش ممکن است مکاشفاتی به وجود آمده باشد، اصلاً مخاطَب نمی‌تواند هضم کند، مکاشفاتی از دیگران می‌داند، حالا انسان بالای منبر برای عوام مردم که اصلاً فرق بین خواب و بیداری را نمی‌دانند بگوید من می‌خواهم چند تا مکاشفه برایتان نقل کنم اینها مذموم است و نباید ذکر شود، گاهی اوقات بعضی از کتابهای این اواخر که از برخی از اساتید بزرگ ما حفظه الله چاپ شده، یک مکاشفاتی هم از خودشان ذکر شده به نظر می‌رسد که اگر ذکر نمی‌شد خیلی بهتر بود، جامعه پذیرش هضم این گونه مکاشفات را ندارد، خودِ طلبه‌های حوزه هم نمی‌توانند هضمش کنند و لذا بین یک افراط و تفریط قرار می‌گیرد، یک کسی غلوّ می‌کند و می‌برد در تالی تلو عصمت قرار می‌دهد و یک کسی هم از این طرف نعوذ بالله تالی تلو کفر قرار می‌دهد چون نمی‌توانند درست این را هضم و درک کنند، لذا این هم یکی از مصادیقش است.

اتفاقاتی که گاهی اوقات برای انسان می‌افتد و مکاشفات و حالاتی که برای انسان هست از همین مصادیق لا تقل کل ما تعلم است. باز فکر کنیم شاید روایت را بشود بهتر از این هم معنا کرد.


منبع : وسایل الشیعه،‌ ج15، ص 169

۳۴۲ بازدید

شرح روایتی در فضیلت حضرت فاطمه زهرا
در تاریخ ۱۱ اسفند ۱۳۹۴ و ساعت ۱۰:۱۶

نسبت به حضرت زهرا (سلام الله علیها) که هویّت و حقیقت شیعه مرهون این حضرت است و استمرار و بقاء شیعه و همه چیز آن، به برکت حضرت زهرا (سلام الله علیها) است، با قطع نظر از اینکه ائمه علیهم السلام، اولاد این حضرت هستند (البته این را هم زباناً می‌گوئیم و الا بسیاری از حقایق در همین وجود دارد، اصلاً مسئله امامت و ائمه طاهرین علیهم السلام یک مسئله‌ی مهمی است. اصلاً در دین ما امامت به عنوان یک اصل مطرح است)، ولی شناخت خود حضرت زهرا (سلام الله علیها) و آگاهی پیدا کردن بر ابعاد وجودی آن حضرت، خودش یک میدان بسیار وسیعی است که انتهایی ندارد و انسان در آن به یک انتهایی نمی‌رسد.

ما باید حضرت زهرا (سلام الله علیها) را بیشتر بشناسیم، این ایام که عزاداری‌ها هست، در کنار این ظلم‌ها و ستم‌هایی که بر این حضرت شده، مصیبت‌های بزرگی که بر حضرت وارد شده، ما یک مقداری مقام حضرت را بیشتر بشناسیم، در کتاب بحار الانوار (جلد 43 که عمده‌اش مربوط به حضرت زهرا (سلام الله علیها) است)، روایاتی وجود دارد که انسان از عظمت و شخصیتی که حضرت دارد، مبهوت می‌ماند. روایتی را که می‌خواهم بخوانم مضمونش را زیاد شنیدید، اما بعضی از نکات در این روایت وجود دارد که توجه به آنها بسیار لازم است.

روایتی در فضیلت حضرت زهراسلام الله علیها
مرحوم مجلسی این روایت را در کتاب بحار الانوار از تفسیر فرات نقل می‌کند: «مُوسَى بْنُ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْمُحَارِبِيُّ مُعَنْعَناً عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ ع عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ قَالَ»؛ امام حسین علیه السلام از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل می‌کند، «قَالَ رَسُولُ اللهِ (صلی الله علیه و آله)‏ مَعَاشِرَ النَّاسِ تَدْرُونَ‏ لِمَا خُلِقَتْ‏ فَاطِمَةُ»، این یک مطلبی بوده که ابتدا به ساکن پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرموده و کسی سؤالی از رسول خدا نکرده است. حضرت می‌فرماید می‌دانید زمانی که فاطمه خلق شد، کیفیت خلقت این بانو چگونه بوده است؟ «قَالُوا اللهُ وَ رَسُولُهُ أَعْلَمُ»؛ ما نمی‌دانیم، خدا و رسول خدا اعلم است، فرمود: «خُلِقَتْ فَاطِمَةُ حَوْرَاءَ إِنْسِيَّةً لَا إِنْسِيَّةً»؛ فاطمه‌ زهرا (سلام الله علیها) به عنوان یک انسیه‌ی فقط خلق نشده، مرکب از حورا و انسیه است یعنی خلقت حضرت با سایر مخلوق‌ها فرق دارد، کیفیت خلقتش با سایر مخلوقین فرق دارد، مخلوقین تمحض در انسی بودن دارند، تمحض در انسانی بودن دارد، اما این وجود مرکب است از حورا بودن و انسی بودن.

«قَالَ خُلِقَتْ مِنْ عَرَقِ جَبْرَئِيلَ وَ مِنْ زَغَبِهِ»؛ پیامبر فرمود از عرق جبرئیل و زغب او خلق شده است (در لغت وقتی می‌گوید «زغب الصبی أو زغب الفرخ»، به پرهای ریزی که در بدن جوجه وجود دارد می‌گویند). «قَالُوا يَا رَسُولَ اللهِ إِنَّهُ‏] أَشْكَلَ اشتكل ذَلِكَ‏] عَلَيْنَا تَقُولُ حَوْرَاءُ إِنْسِيَّةٌ لَا إِنْسِيَّةٌ ثُمَّ تَقُولُ مِنْ عَرَقِ جَبْرَئِيلَ وَ مِنْ زَغَبِهِ»؛ (پیامبر دو مطلب فرمود 1) «خُلِقَتْ فَاطِمَةُ حَوْرَاءَ إِنْسِيَّةً لَا إِنْسِيَّةً»، 2) «خُلِقَت مِنْ عَرَقِ جَبْرَئِيلَ وَ مِنْ زَغَبِهِ») اصحاب عرض کردند یا رسول الله! مسئله خیلی مشکل شد، قضیه چیست؟

«قَالَ إِذاً أَنَا أُنَبِّئُكُمْ أَهْدَى إِلَيَّ رَبِّي تُفَّاحَةً مِنَ الْجَنَّةِ»؛ حضرت فرمود الآن قضیه را به شما خبر می‌دهم. خدای تبارک و تعالی یک تفّاحه و سیبی را از بهشت به من اهداء فرمود. «أَتَانِي بِهَا جَبْرَئِيلُ فَضَمَّهَا إِلَى صَدْرِهِ»؛ جبرئیل این سیب را به صدر (سینه‌) خودش چسباند، «فَعَرِقَ جَبْرَئِيلُ ع‏] وَ عَرِقَتِ التُّفَّاحَةُ»؛ جبرئیل عرق کرد و قطراتی هم بر این سیب قرار گرفت، «فَصَارَ عَرَقُهُمَا عَرَقُهَا] شَيْئاً وَاحِداً»؛ عرق هر دو یکی شد. ببینید توجه به این است که جبرئیل این سیب را با این کیفیت آورده یعنی این سیب را به صورت یک شیء معمولی نیاورده و در دستش قرار بدهد بیاورد. این نکته را می‌شود از آن استفاده کرد که انسان یک تحفه‌ی بزرگی که دارد و خیلی برایش احترام قائل است را، به سینه‌اش می‌چسباند.

«ثُمَّ قَالَ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللهِ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَكَاتُهُ قُلْتُ وَ عَلَيْكَ السَّلَامُ يَا جَبْرَئِيلُ فَقَالَ إِنَّ اللهَ أَهْدَى إِلَيْكَ تُفَّاحَةً مِنَ الْجَنَّةِ»؛ جبرئیل می‌گوید خدای تبارک و تعالی سیبی را از بهشت برای شما اهدا کرده است. «فَأَخَذْتُهَا فَقَبَّلْتُهَا وَ قَبَّلْتُهَا وَ وَضَعْتُهَا عَلَى عَيْنِي وَ ضَمَمْتُهَا إِلَى صَدْرِي»؛ یعنی چقدر جبرئیل بر این سیب تکریم و احترام قائل شده، به عنوان یک غذای معمولی و یا بهشتی که از عالم بالا می‌آید، غذای بهشتی برای مریم (سلام الله علیها) هم آمد یا برای بعضی دیگر هم این غذای بهشتی می‌آید، اما اینکه جبرئیل این غذا را به این وضع می‌آورد، نشان‌گر اهمیت مطلب است.

«ثُمَّ قَالَ يَا مُحَمَّدُ كُلْهَا»؛ جبرئیل عرض کرد یا رسول الله این سیب را بخور، «قُلْتُ يَا حَبِيبِي جَبْرَئِيلُ هَدِيَّةُ رَبِّي تُؤْكَلُ»؛ پیامبر ابتدا می‌فرماید این هدیه‌ی خدای تبارک و تعالی به من است و هدیه را باید حفظ کرد و نباید آن را بخورم، «قَالَ نَعَمْ قَدْ أُمِرْتَ بِأَكْلِهَا» تو مأموری به اکل این هدیه.

باز پیامبر می‌فرماید: «فَأَفْلَقْتُهَا»؛ این سیب را شکافتم و باز کردم «فَرَأَيْتُ مِنْهَا نُوراً سَاطِعاً»؛ (یعنی سیب را که رسول خدا دو قسمت کرد)، یک نور ساطعی را من دیدم و باز عجیب این است که «فَفَزِعْتُ‏ مِنْ ذَلِكَ النُّورِ» از این نور وحشت کردم، یعنی اینقدر این نور عظمت داشت (نوری که در این سیب بوده) و از این نور و این سیب، بناست که فاطمه‌ی زهرا (سلام الله علیها) به دنیا بیاید. تعبیر رسول خدا (که عقل اول است و بعد از خدای تبارک و تعالی نوری فوق او نیست) می‌گوید «فَفَزِعْتُ‏ مِنْ ذَلِكَ النُّورِ».

«قَالَ كُلْ فَإِنَّ ذَلِكَ نُورُ الْمَنْصُورَةِ فَاطِمَةَ»؛ جبرئیل عرض کرد این را بخور، در این سیب نور فاطمه است، «قُلْتُ يَا جَبْرَئِيلُ وَ مَنِ الْمَنْصُورَةُ؟ قَالَ جَارِيَةٌ تَخْرُجُ مِنْ صُلْبِكَ وَ اسْمُهَا فِي السَّمَاءِ الْمَنْصُورَةُ وَ فِي الْأَرْضِ‏ فَاطِمَةُ»؛ چرا در آسمان به او منصوره می‌گویند و در زمین فاطمه می‌گویند؟ (اینجا دیگر علت اینکه در آسمان به او منصوره می‌گویند را ذکر نکرده، ولی در روایات دیگر ذکر شده)، فقط می‌فرماید: «قَالَ سُمِّيَتْ فَاطِمَةَ فِي الْأَرْضِ لِأَنَّهُ‏ فَطَمَتْ شِيعَتَهَا مِنَ النَّارِ»؛ شیعیان فاطمه زهرا (سلام الله علیها) از نار جدا شدند و شیعیان را از آتش جدا می‌کند منتهی در ادامه‌اش دارد «وَ فُطِمُوا أَعْدَاؤُهَا عَنْ حُبِّهَا»، این خیلی نکته‌ی مهمی است یعنی اعداء حضرت از حبّ حضرت جدا و محروم شده‌اند یعنی دشمنان هیچ وقت نمی‌توانند حبّ فاطمه زهرا (سلام الله علیها) را در درون خودشان ایجاد کنند. دشمنان می‌گویند فاطمه زهرا (سلام الله علیها) هم یک زنی مثل سایر زنها بوده است.

این حبی که در اینجاست نه آن حبی است که ما نسبت به افراد معمولی داریم، حب نسبت به فاطمه زهرا (سلام الله علیها) «بما لها من المقام»؛ با این مقامی که دارد از این جهت که چنین خلقت نورانی دارد که حبّ رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به فاطمه (سلام الله علیها) هم بر همین اساس بود، اینکه فاطمه (سلام الله علیها) را می‌بوسید و می‌بویید، می‌فرمود من بوی بهشت را از زهرای خودم استشمام می‌کنم، این حب مراد است و تأکیدم این است که این حب را در خودمان زیاد کنیم، این عظمت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) را روز به روز برای خودمان بیشتر در فکر و ذهن‌مان قرار بدهیم. هر سال که می‌گذرد، فاطمیه را باشکوه‌تر برگزار کنیم، نسبت به بیان مقامات حضرت زهرا (سلام الله علیها)، خانواده‌های خود و نسل امروز را بیشتر آگاه کنیم.

بحث از اینکه یک عده بیایند اشکالات احمقانه‌ای کنند و بگویند آن زمان مثلاً در بوده یا نبوده؟! بحث فوق این حرف‌هاست، فاطمه زهرا (سلام الله علیها) یک موجود و مخلوقی این چنینی است که از خلقتش گرفته و سایر مناقب و فضائلی که حضرت دارد، مگر می‌شود یک مسلمان به این موجود توجه پیدا نکند؟ مگر می‌شود شیعه نسبت به فاطمه زهرا (سلام الله علیها) بی‌تفاوت باشد، یک چنین وجودی چقدر بعد از پدرش عمر کرده؟‌ جامعه اسلامی بعد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) چه کرد که یک چنین وجودی باید در یک مدت کوتاهی به شهادت برسد؟ اینها مسئله‌ی مسلمی است.

من سال‌های گذشته هم گفتم، باید «فاطمه شناسی» یکی از درس‌های حوزه باشد، هر طلبه و هر کسی که در حوزه اشتغال دارد، اطلاعاتش درباره حضرت زهرا (سلام الله علیها) باید قوی باشد، وقتی می‌گویند حضرت زهرا (سلام الله علیها) معصوم بوده و مقام عصمت دارد، تردید نداشته باشد و برایش جای سؤال نباشد! مقامات علمی حضرت زهرا (سلام الله علیها)، تسلطی که حضرت بر قرآن داشته، شما ببینید در خطبه‌ای که در مسجد قرائت کرده، یک زنی که چند روز از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله) گذشته و مصیبت زده است، چقدر به آیات قرآن تمسک می‌کند؟! مگر می‌شود یک آدم عادی اینقدر به آیات قرآن در یک خطبه تمسک کند؟! اینها برای این خلقت نوری است، ما روایاتی داریم در اینکه کیفیت علم حضرت زهرا (سلام الله علیها) چگونه بوده؟ و چگونه ارتباط با ماورای این عالم داشته است؟ برای ازدیاد علمش، محدثه بودن، مصحف حضرت زهرا (سلام الله علیها) از چیزهایی است که باید خوب بدانیم و نباید از کنارش بگذریم.

این ایام فاطمیه ایامی است که ما اگر بخواهیم به خدا نزدیک شویم، با شناخت حضرت زهرا (سلام الله علیها) میسر خواهد بود. تقرب به خدا بدون اعتراف به مقام حضرت زهرا (سلام الله علیها) ممکن نیست. این یک مطلبی است که برای ما اظهر از شمس است، تقرب به خدا بدون شناخت این بانو امکان ندارد، باید عزاداری‌ها مفصل‌تر از گذشته باشد و نباید در عزاداری فاطمیه چیزی کم شود، بگوئیم امسال یک مقدار کمتر باشد، اگر شیعه بخواهد بماند و رشد کند، باید این عزاداری‌ها مفصل‌تر باشد، ما یک چنین شخصیتی را از دست دادیم، چه ظلم‌هایی بر این شخصیت شده که اصلاً قابل انکار نیست.

در این ایام انسان گاهی اوقات همین کتاب بحار را بردارد روایات را مرور کند، روایاتی که درباره حضرت زهرا (سلام الله علیها) وارد شده، ان شاء الله که همه ما مشمول شفاعت این حضرت قرار بگیریم. «و في السماء المنصورة ذَلِكَ قَوْلُ اللهِ فِي كِتَابِهِ‏ وَ يَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ بِنَصْرِ اللهِ‏ بِنَصْرِ فَاطِمَةَ (سلام الله علیها)»؛ چون همه مورد نصر حضرت زهرا (سلام الله علیها) قرار می‌گیرند، این چنین است.


منبع : بحار الأنوار، ج 43، ص 18

۳۴۴ بازدید