فرق اسلام با دیگر ادیان و مزیّتهای اسلام
در تاریخ ۰۱ اسفند ۱۳۹۰ & ساعت ۱۵:۲۰

فرق بين دين اسلام و اديان ديگر چيست؟ جواب کامل و عملي مي‌‌خواستم. و اگر ما را بين اسلام و اديان ديگر مخير کنند، چرا اسلام را انتخاب مي‌‌کنيم؟
مزيّت اسلام بر اديان ديگر چيست؟

فرق دين اسلام با اديان ديگر در دو چيز است:
الف: دين اسلام آخرين دين و کامل ترين دين الهي است، و اديان ديگر مطابق با شرايط زماني و مکاني قبل از اسلام بوده است و قوانين آنها نيز مطابق با همان زمان و مکان بوده است.
ب: دين اسلام؛ دين مورد رضايت خداوند و بدون تحريف مي‌‌باشد، اما اديان ديگر ضمن آنکه نسخ شده‌‌اند و پيروي از آنها بعد از آمدن دين اسلام جايز نيست، در عين حال تحريف شده‌‌اند و بعضي از قوانين آنها ساخته دست بشر است نه قانون خداوند.
توضيح:
اسلام يکي از اديان آسماني و الهي است و به عنوان آخرين و کامل ترين دين الهي توسط آخرين پيامبر خدا حضرت محمد(ص) براي بشر معرفي گرديد و قرآن کريم به عنوان کليات قوانين و دستورالعمل اين دين بر پيامبر اسلام توسط فرشته‌‌اي به نام جبرئيل امين نازل گرديده است.
معرفي کامل دين اسلام در نامه قابل گنجايش نيست، اما در حدّي که پاسخ سؤال شما کامل داده شود و ضرورت انتخاب دين اسلام و مزيّت آن با اديان ديگر روشن گردد، به بعضي از مطالب اشاره مي‌‌کنيم.
هر چند بحث در اين مورد از جهات مختلف مفصل است، ولي ما براي اثبات حقانيت دين اسلام و پيامبر خداوند به بعضي از مطالب اشاره مي‌‌کنيم اميدوارم که شما نيز با دقت آن را مطالعه کنيد.
براي شناخت حقانيت دين اسلام بايد قوانين آن را بررسي و مطالعه کنيم و براي شناخت پيامبر بر حق نيز علاوه بر اعجاز، دو راه مهم وجود دارد، که به طور اختصار اين دو مسئله را همراه با تفاوت احکام دين اسلام با اديان تحريف شده اشاره مي‌‌کنيم.
دين اسلام دين رأفت، رحمت و مودّت و دوستي است و پيامبر اسلام به عنوان رحمت براي عالميان از جانب خداوند مبعوث به رسالت شده است، قوانين و کتابي که اسلام براي هدايت بشر دارد، منطبق بر عقل و منطق مي‌‌باشد.
به طور کلي، دين اسلام بر اساس عقل و منطق، همراه با محبت ودوستي پايه‌‌گزاري شده است و در اصل اولي، دين اسلام از خشونت و برخورد خشن، بيزار و متنفر مي‌‌باشد.
براي اثبات اين مطلب؛ هم آيات قرآن و کتاب آسماني مسلمانان بايد ملاحظه شود و هم سيره عملي خود پيامبر اسلام و هم چنين دستور العمل‌‌ها و بيانات پيامبر اسلام بايد ملاحظه گردد.


الف) قرآن کريم خطاب به پيامبر اسلام مي‌‌فرمايد: «وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ»؛ ما تو را نفرستاديم مگر به عنوان رحمت براي جهانيان.
ديني که؛ پيامبرش را به عنوان رحمت براي مردم معرفي مي‌‌کند مسلماً نمي‌‌تواند دين با خشونت باشد.
در آيه ديگر به پيامبر اسلام دستور به تواضع و فروتني در مقابل مؤمنين را بيان مي‌‌کند و مي‌‌فرمايد: «وَ اخْفِضْ جَناحَكَ لِلْمُؤْمِنِينَ»؛ «بال خويش را براى مؤمنان فرو گستر».
و نيز در جاي ديگر، خداوند به پيامبرش فرمان عفو و گذشت و مدارا را صادر مي‌‌کند، «خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ»؛ گذشت پيشه كن و به [كار] پسنديده فرمان ده و از نادانان رخ برتاب.
تمام اين آيات بيان گر و نشانه رحمت بودن پيامبر اسلام و ملايم و با مودت بودن و مطابق منطق بودن دين اسلام مي‌‌باشد؛ زيرا اگر اسلام دين محبت، الفت، صميمت و دوستي نمي‌‌بود، اين همه تأکيد به عفو، گذشت، محبت، اخلاق نيک و امثال اين امور معنا نداشت.
تأکيد مي‌‌کند که پیامبر باید با عفو، گذشت، مهرباني و محبت و اخلاق نيک با ديگران رفتار کند و در برابر مؤمنين متواضع باشد.

ب) رفتار و سيره عملي اسلام:
1- پيامبر اسلام بسيار دلسوزو مهربان نسبت به ديگران بوده است ولذا اگر افراد از روي عناد به خداوند يکتا ايمان نمي‌‌آوردند، غم و غصه گمراهي ديگران بر پيامبر سنگيني مي‌‌کرد تا جايي که قرآن مي‌‌فرمايد: «لعلک باخع نفسک»؛ اين نشانه مهرباني و دلسوزي خالصانه او را نشان مي‌‌دهد.
2- اخلاق نيک، به شهادت تاريخ، پيامبر اسلام بهترين و نيکوترين اخلاق را داشته است؟ رفتار و گفتار خود پيامبر اسلام هم از نظر قرآن و هم از نظر تاريخ، نشان مي‌‌دهد که حضرت با نيکوترين اخلاق و بهترين گفتار، حتي با دشمنان خود را داشته است.
پيامبر اسلام آنقدر با مهرباني و نيکوئي با مردم رفتار نمود که قرآن او را به عنوان نمونه اخلاق عظيم معرفي مي‌کند؛ «إنک لعلي خلق عظيم».
پيامبر اسلام، در تمام مسائل با صبر، شيکيبائي، عفو وگذشت رفتار مي‌‌نمود و در برخورد با همگان با چهره باز و بشاش برخورد مي‌‌نمود.
همسايه يهودي حضرت هر روز با خاکستر از آن حضرت استقبال مي‌‌کرد و پيامبر(ص) بدون هيچ واکنشي، پس از تکان دادن لباس‌ها و مرتب کردن وضع ظاهري‌‌اش به راه خود ادامه مي‌‌داد، و روز بعد، با آنکه مي‌‌دانست همان برنامه تکرار مي‌گردد، نيز تغيير مسير نمي‌‌داد. يک روز از آنجا مي‌‌گذشت با کمال تعجب از خاکستر خبری نشد، حضرت با لبخند بزرگوارانه‌اي گفت: رفيق ما امروز به سراغ ما نيامد! گفتند: بيمار است. فرمود: بايد به عيادتش برويم. بيمار يهودي، وقتي پيامبر اسلام را بالاي سرش مشاهده نمود، در چهره آن حضرت صميميت و محبت صادقانه‌‌اي احساس کرد که گويي سالها است با وي سابقه دوستي و آشنايي دارد و تمام کينه‌‌هاي مرد يهودي نسبت به حضرت، به مهر و صفا تبديل گرديد.
آيا ديني که رهبرش اينگونه حتي با دشمنانش برخورد دارد، ديني خشن و بي رحم است، يا دين با صفا و محبت و اخلاق و مهر و عاطفه؟!
اگر تاريخ صدر اسلام را مطالعه کنيد پي مي‌‌بريد که در اثر برخورد نيک واخلاق حميده پيامبر اسلام و مهرو عطوفت که در دين اسلام وجود داشت، اقوام و ملل مختلف از اطراف و اکناف مدينه به اسلام مي‌‌پيوستند و شعاع خورشيد اسلام هر روز قلمرو بيشتري را فرا مي‌‌گرفت. در نخستين فتوحات اسلامي و رفتار مهربانانه پيامبر اسلام و مسلمانان، مسيحيان شبه جزيرة العرب و شامات و غيره شيفته اسلام شدند واز صميم دل آن را پذيرفتند.
اما براي صحت ادعاي پيامبري پيامبر اسلام و آوردين اسلام، گذشته از راه اعجاز؛ دو راه مهم وجود دارد:
يکي؛ جمع آوري قرائن وشواهد مختلف براي صحت ادعاي نبوت.
دوم؛ تصديق کتب آسماني قبل از آن پيامبر.
اينک هر دو راه را به طور مختصر بررسي می‌نمائيم.
الف) جمع آوري شواهد در صحت رسالت پيامبر اسلام(صلي الله عليه وآله وسلم)

دقت در کيفيت زندگي پيامبر اسلام
کسي که به دروغ ادعاي پيامبري داشته باشد، بعد از نفوذ در بين مردم و محکم کردن پايه‌‌هاي قدرت خود، در زندگي دنيوي و مادي‌‌اش توسعه مي‌‌دهد.
در مورد پيامبر اسلام، اگر در تاريخ مطالعه کنيد، به شهادت تاريخ و به اعتراف همه دانشمندان تاريخ شناس از مسيحيت و غير مسيحيت، پيامبر اسلام تا پايان عمر پربرکتش، بسيار ساده زندگي نمود به حدّي که از فقيرترين مردم هم فقيرتر زندگي مي‌‌نمود، با اينکه مي‌توانست زندگي مرفه براي خود فراهم نمايد. اگر پيامبر اسلام به دروغ ادعاي پيامبري مي‌‌کرد، معنا نداشت که تا آخر عمر با فقر و همنوا با فقرا و محرومين زندگي نمايد و اگر با صفات پيامبران الهي آشنايي داشته باشيد اين خصيصه مختص به انبياء الهي مي‌‌باشد.
هم چنين اخلاق نيک و رفتار نيکوي آن حضرت و صداقت وصفاي که تا آخرين لحظات عمر شريف خود با همه مردم داشتند، نيز از خصيصه‌ انبياء الهي است، که به اخلاق آن پيامبر اشاره شد.

محتواي دعوت پيامبر اسلام
آيات قرآن محتواي دعوت پيامبر را از نظر اعتقادي و اخلاقي بيان مي‌‌کند، خداوند بلندترين معارف ديني و ارزشمندترين سجاياي اخلاقي را به پيامبر تعليم نموده و او آن را به مردم ابلاغ نموده است و پايه‌‌هاي دعوت پيامبر اسلام را خدا پرستي و دوري از شرک و طاغوت تشکيل مي‌‌دهد و برنامه‌‌هاي ديني او بر فضيلت‌هاي اخلاقي هم چون گذشت، اخلاق نيک، تواضع، صداقت، اخلاص،‌مهرباني با ديگران مخصوصا با ضعفا و يتيمان و... پايه ريزي گرديده است.
محيطي که پيامبر اسلام در آن محيط به دنيا آمد و مبعوث به رسالت گرديد، محيطي دور از تمدن و دور از علم و دانش بوده است و مردم آن محيط قريب به اتفاق، محروم از سواد خواندن و نوشتن بوده‌‌اند به جاي تعليم و تعلم علم و دانش، درحال جنگ و خونريزي قبيله‌‌اي به سر مي‌‌بردند.
پيامبر اسلام(ص) در چنين محيط در حالي که نه مکتب رفته بود و نه معلم ديده بود، مبعوث به رسالت شد و قرآني از جانب خداوند آورد که از هر نظر از بهترين معجزه‌‌هاي پيامبر اسلام به حساب مي‌‌آيد که هيچ بشری نمي‌‌تواند مثل يک آيه‌ قرآن از جهت فصاحت، بلاغت و محتوي، بياورد. کتابي که همه فصحا و بلغاء عالم و همه دانشمندان، زانوي عجز و ناتواني در برابر آن را در بغل گرفتند.

ب) تصديق کتب آسماني پيشين
شريعت‌‌هاي آسماني که به وسيله پيامبران الهي براي هدايت بشر فرو فرستاده شده‌‌اند، همه از نظر اصول و هدف يکسان بوده و در تورات و انجیل بشارت به دین اسلام داده شده است، اما متأسفانه با تحریف این آیات، آنچه که در نشانه پيامبر اسلام در تورات و انجیل وجود داشت از مردم عوام مخفي نگهداشتند.
از جمله شخصي به نام عبدالله بن سلام که از احبار و علمای يهود بود، به پيامبر اسلام ايمان آورد و گفت: «به خدا سوگند پيامبر اسلام را با صفاتي که خدا براي ما توصيف کرده مي‌‌شناسيم هم چنانکه هريک ازما فرزند خود را در ميان نوجوانان مي‌‌شناسند و به خدا سوگند من به محمد(ص) آشناترم تا به فرزندم».
در ميان يهودي‌ها مسئله بعثت پيامبر اسلام چنان روشن بوده است که در کتب آنها سرزمين و جايگاه پيامبر نيز مشخص بوده است به همين جهت عده‌اي زياد از يهودي ها با نشانه‌‌اي که از سرزمين پيامبر اسلام در دست داشتند، براي يافتن اين سرزمين از ديار خود خارج شدند و در نزديکي‌‌هاي مدينه مانند خيبر وجاهاي ديگر سکونت نمودند تا آنها از پيامبر اسلام حمايت کنند و از کساني باشند که به او ايمان بياورند، ولي بعد از بعثت پيامبر، علما و دانشمندان آنها به خاطر مال و رياست دنيا، اين مسئله را از مردم يهود مخفي نگهداشتند و متأسفانه به جاي حمايت از پيامبر با آن حضرت دشمني نمودند.
پيامبر اسلام(ص) و کتاب آسماني آن حضرت، یعنی «قرآن کريم»؛ هم انجيل و تورات اصلي را قبول دارند و هم پيامبري حضرت عيسي و حضرت موسي(عليهما السلام) را تصديق نمودند(البته تورات و انجيل اصلي که از جانب خداوند نازل شده است، امروزه وجود ندارد بلکه قسمت‌‌هاي از انجيل و تورات اصلي با قسمت‌‌هاي تحريف شده در دست مسيحيان و يهوديان مي‌‌باشد، که به برخي از تحريفات انجيل اشاره مي‌‌نمايیم).
کتاب آسماني مسلمانان «قرآن کريم» بلندترين معارف را براي بشر بيان مي‌‌کند و از هر نظر، اعجاز غير قابل تصوری مي‌‌باشد و هم چنين نسبت به انبياء گذشته مانند حضرت موسي و حضرت عيسي با احترام پيامبري ياد مي‌‌کند و آنها را به عنوان پيامبران الهي معرفي مي‌‌کند. و آنها را با صفات خوب معرفي مي‌‌کند و شرح حال عيسي و موسي را به طور اجمال بيان مي‌‌کند و از قول حضرت عيسي(ع) حکايت مي‌‌کند که از شرک و گناه وشراب خواري بيزار بوده است.
اما کتابي که امروز به نام انجيل در دست مسيحيت قرار دارد، کتاب اصلي نيست، بلکه کتابي است که بعض از فصل‌‌هاي آن توسط افراد مغرض بعد از حضرت عيسي(ع) تحريف شده و ساخته دست اين عده انسانهاي مغرض مي‌‌باشد، از جمله:
در انجيل يوحنا، باب 10، جمله‌‌هاي 31 و 18 به حضرت عيسي نسبت مي‌‌دهد که گفته من پسر خدا هستم؟ در حالي که اين شرک است و خدايی که نياز به پسر داشته باشد، خدا نيست.
در آئين مسيحيت، اعتقاد به تثليث وجود دارد، يعني خدارا يکي از سه خدا مي‌‌داند و اعتقاد به خداي پسر وروح القدس در کنار خدا قرار دارد، درحالي که حضرت عيسي(ع) نه خدا بوده است و نه پسر خدا و نه راضي به اين مسئله، بلکه او از اين نسبت بيزار مي‌‌باشد و خود را بنده خدا معرفي نموده است.
اما دين اسلام و کتاب آسماني ما قرآن، معتقد است که خداوند واحد و يگانه است و هيچ شريکي ندارد و نه پسر دارد و نه پسر کسي مي‌‌باشد.
باز، در انجيل يوحنا، باب دوم، نسبت شراب سازي به حضرت عيسي پيامبر خدا مي‌‌دهد، در حالي که حضرت عيسي از شراب خواري و شراب سازي بيزار بوده است و اصولا چيزي که زايل کننده عقل باشد پيامبران خدا با آن مبارزه مي‌کنند، نه اينکه ترويج دهنده آن باشند.
باز در انجيل لوقا، باب هفتم، جمله‌‌هاي 37 تا 48 به حضرت عيسي نسبت مي‌‌دهد که زن بد کار و منحرفي خدمت عيسي آمد و با اشک چشم خود پاهاي حضرت مسح را مي‌‌شست و با موهاي سر خود خشک مي‌‌کرد و اين صحنه به قدري زننده بوده که مهماندار آن حضرت يعني صاحب خانه‌‌ای که حضرت در آن قرار داشته، ناراحت مي‌‌شود که اگر اين مرد پيامبر بود متوجه مي‌‌شد که اين زن چکاره است، لااقل از او جلوگيري مي‌‌کرد.
اين نوع نسبت دادن آنهم به پيامبر خدا که با زن نامحرم اينگونه رابطه و تماس داشته باشد، قطعا مطالب وحي و کتاب آسماني نيست، بلکه ساخته دست انسانها است. و اينها نشانه تحريف کتب ديگر ادیان است.
اینها نمونه‌‌هايی از تحریف بود که از انجيل ذکر شد و ده ها نمونه ديگري مثل اين موارد در کتاب انجيل و تورات وجود دارد.
اما قرآن و کتاب آسماني پيامبر اسلام، حضرت عيسي را چنين معرفي مي‌‌کند: «اوپيامبر بود که از مادر پاک به دنيا آمد و به فرمان خدا در گهواره زبان به سخن کشود و به پاک دامني مادرش گواهي داد و از همان لحظه از نماز و زکوة و تقواي الهي سخن گفت».
با دقت در آنچه نوشتيم تفاوت دين اسلام با اديان ديگر و حقانيت دين اسلام کاملا روشن مي‌‌گردد.
و نيز مزيت اسلام نسبت به اديان ديگر و هم چنين پاسخ اين مسئله که چرادين اسلام را انتخاب کنيم، روشن گرديد چون کامل ترين دين الهي و نيز دين رسمي و مورد قبول و رضايت خداوند، دين اسلام مي‌‌باشد.

۴,۸۷۹ بازدید